موندم چی بگم! هیچ حرفی توی ذهنم جمع نمیشه! امشب شب مهمیه برای من؛ برای اونایی که پای حرف من می نشینند! چی باید بهشون بگم تا دعاهاشون رو همه کنار بذارن و فقط برای تو دعا کنند؟! ... یه بچه ده دوازده ساله اومده دستم رو گرفته می گه : آقای حاج کافی! ...

بیشتر بخوانید

شیطان... بیائید به هم حق بدیم! ماها حرف همدیگه رو بهتر می فهمیم... جون خودتون شما اگر جای من بودید، شما هم اگر احساس خطر می کردید همین طور آروم می نشستید؟ این آقایی که شما انتظارش رو می کشید که بیاد، اگه بیاد قبر من کنده است! درسته که منِ شیطان ...

بیشتر بخوانید

امروز پنجشنبه است ؛ شیرینی فروشی ها غلغله است... ... یه عده امشب و فردا مهمون دارند؛ یه عده هم دنبال شیرینی اند تا در این ایام چراغ برات سر خاک عزیزاشون بذارن تا به این بهانه یه فاتحه و خیراتی براشون کرده باشند! امشب تا خود صبح ترجیح می دم شیرین ...

بیشتر بخوانید

کار ما همه اش با این می چرخه که چی بخری و چی بفروشی؟ باید حواست باشه که چی الان ارزون شده و وقت خریدنشه! همون موقع است که باید بیای توی بازار و انبارت رو پر کنی برای وقت فروش ! ... به ما میگن دلال! هر کی هم ما رو صدا می زنه یه بد و بیراهی پشت اس ...

بیشتر بخوانید

شاید شغل ما یکی از اون معدود شغل هاییست که با همه ی مردم از هر قشر و گروه و دسته سر و کار داره! مهدی جان! من همیشه چند روز مونده به نیمه ی شعبان بحث آزاد توی ماشینم دربست در مورد شماست... اما امروز مسافر این قناری زرد ترمز بریده بود! با حرف زدن ...

بیشتر بخوانید

این ضرب المثل را اصلا ساخته اند برای مثل من، برای ما زنده دل ها! اینکه : آرزو بر جوانان عیب نیست! جوان که باشی قد اورست برای اوج گرفتن کوتاهه... سلام جوان! سلام آینده برای تو... شنیدی میگن ارزش آدما اندازه ی همتشونه؟ آخرِ همت تو کجاست؟ دوست داری ...

بیشتر بخوانید

برای یه پلیس مثل من بعضی وقتا یه اتفاقی می افته که ذهنم رو خیلی درگیر می کنه! تا حالا خیلی شده که جون یه آدمی رو نجات دادم که خودش بعدا تهدید جون آدم دیگه ای بوده... یاد بنده خدایی می افتم که همین سئوال رو از امام حسین علیه السلام پرسید. به آقا ...

بیشتر بخوانید

اگه بگم سخت ترین شغل دنیا رو من دارم شاید غلو کرده باشم... اما قسم می خورم هیچ کس شغلی به پاکی و زلالی من نداره !! معلم کلاس اول بودن سخته! اما تو هر روز سر کلاس که میری، کنار یه رود پاک و زلال نشستی که می تونی وسط بازیگوشی هاش از صافی و سادگی ا ...

بیشتر بخوانید

مسابقه ای که آخرش باخته از اول شروع نشه بهتره! اینو درسته که دیر فهمیدم، ولی بالاخره فهمیدم... ناراحت بودم حتی دوست نداشتم چراغ اتاقم رو روشن کنم حرفای اون جوون شده بود پتک، شده بود یه قیچی که افتاده بود به جون خودمو و لباس کارم! گفت : حاج آقا! ...

بیشتر بخوانید

آدم پای بعضی خاطراتش میگه یادش بخیر! اما گاهی اوقات بعضی روزها یا شاید بعضی سالهای زندگی به خاطر سختی و استقامت و محکم بودن آدم توی ذهن می مونه! ایام اسارت و غربت و زندان بعد جنگ برای من از این روزها بود... به این امید زنده ام که آخر یک روز من ا ...

بیشتر بخوانید

جنگ که میشه، یه عده شهید میشن و می میرن! جنگ که میشه، بعضی ها اسیر میشن و اصلا جلوی چشم آدما نیستن که یادشون زنده بشه ! اما حکایت بعضی ها فرق می کنه ... بعضی ها جنگ که میشه، تکه های آخر زندگی شون رو برمی دارن و برمی گردن توی شهر... مهدی جان! توی ...

بیشتر بخوانید

یه روز بعد نماز ظهر و عصر روحانی پادگان یه جمله گفت که برام کوه علامت سئوال شد! گفت : خیلی دوست داری شهید شی! نه؟! حضرت امیر فرمودند : تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست مگر به اندازه قطره ای بر دریا ...

بیشتر بخوانید

هیچ وقت دوست نداشتم نگاهم به بقیه از بالا به پایین باشه همیشه روزی چند دفعه با خودم فکر می کنم که این جایگاهی که الان دارم بسته به یه نگاه خداست! و اگر بخواد می تونه زندگی ام رو زیر و رو کنه... ... من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا ...

بیشتر بخوانید

... شاید در هر خونه ای رو باز کنی آدمایی مثل من اونجا هستند! ... امروز یه جوون با صفا و با معرفت، با یه بغل گل نرگس، با یه پهلو پر شیرینی و با یه کارتن پر قاب وارد بخشی شد که من توی بیمارستان بستری بودم ؛ گل نرگس رو گذاشت روی سینه ام و شیرینی رو ...

بیشتر بخوانید

امروز شنبه ترین شنبه ی ساله! شنبه ی شروع درس و تحقیق بعد حدود 1 ماه تعطیلی! ... من هر وقت پام پای درس و دانشگاه باز می شه یاد کلام جدتون امام صادق علیه السلام می افتم : علم و دانش 27 حرف است و همه ی آنچه تاکنون مردم به آن آشنایند تنها دو حرف آن ...

بیشتر بخوانید

من تموم زندگی ام توی همین جاده ها گذشته! امروز آخرین روز تعطیلاته... من وسط این تنهایی خودم باید حواسم به همه چی باشه...به اینکه جایی کسی میون خطری گیر نکرده باشه ... مولاجون مهدی! باید حواسم باشه کسی مثل این همه سال غربت شما براش پیش نیومده باش ...

بیشتر بخوانید

امروز صبح با دیدن یک دوست قدیمی، کلا نظر مسخره و احمقانه ام عوض شد! همیشه می گفتم : گشتم نبود، نگرد نیست! به همون خدایی که شما قبولش دارید و من تا امروز صبح قبولش نداشتم قسم... امروز صبح رفیقم منو کشید کنار و گفت : خدا دست و پای بنده هاش رو نبست ...

بیشتر بخوانید

بعضی از شغل ها از قدیم الایام بودن و حالا حالا هم هستند... آشپز جماعت بودند و هستند و خواهند بود ؛ قاعدتا تا قبل از صور اسرافیل ! ... یکی از این ضرب المثل ها به امروز که سالروز بعثت پیامبره خیلی می خوره! پیغمبر خدا فرمود : اگر دنبال هدایتید و ای ...

بیشتر بخوانید

روز سیزده به در روز کار و کاسبی ماست ... امروز خلق الله از خونه میرن آرزوهاشون رو به طبیعت گره بزنن، اون وقت بهترین فرصته که ما بریم توی خونه های خالی شون و آرزوهامون رو به پول هاشون گره بزنیم و بیایم بیرون !! امروز یه اتفاقی افتاد که دزدی زهر م ...

بیشتر بخوانید

میون تلخی ورودی های زندان، زهر ترین حس رو موقع ورود کسی دارم که داد می زنه بی گناه اومده اینجا! دقیقا همونقدر شیرین مثل اون موقعی که بعد محکومیتشون با روی خندان و دل پر امید میرن بیرون ! ... خدا کنه یه روز دلمون بسوزه برات و اینقدر دعا کنیم تا ش ...

بیشتر بخوانید

من وکیل پایه یک دادگستری ام. دقت کردید بعضی شغل ها، خودِ بودنش توش کلی حرف نگفته است؟! این همه وکیل که دنبال اثبات ادعاهاشون اند، یعنی عدالت میان اتاق های دادگاه و انبوه پرونده های قضایی بدجوری گیر کرده! خسته شدم از شنیدن هر روز بدتر از دیروز بی ...

بیشتر بخوانید

... من هر جای دنیا رو که بگی سر زدم ... به آدمایی مثل من می گن : توریست. انگار آسمون همه ی دنیا یه رنگه : سیاهِ سیاه ! ... مهدی جان! اون روزی که عقلمون زیر دست شما کامل بشه و بفهمیم، اون وقته که این دنیا سرش به تنش می ارزه! ...

بیشتر بخوانید

اگه به گوش تعزیرات نرسه امسال می خوام احتکار کنم ! می خوام کل زمستون تمام شاخه های گل نرگس توی شهر رو جمع کنم و بیارم توی گل فروشی خودم انبار کنم ! می خوام نگهشون دارم برای بهار، بهاری که گره خورده به نیمه ی شعبان، برای شما مهدی جان ! من گل های ...

بیشتر بخوانید

کاش می شد روی ماشین های قرمر رنگ ما این حرف رو نوشت! کاش می شد روی لباس های ما این جمله رو حک کرد! کاش می شد شعار سازمان مون این بشه که : تنها سوختگی غیر قابل جبران، سوختگی دله! و تنها آتش غیر قابل مهار آتش نفاق و کینه! شرط رسیدن به اون روز همدل ...

بیشتر بخوانید

من تا آخرین لحظه صبر می کنم که بیائید، تا آخرین لحظه ای که میشه ! ...وقتی همه شروع می کنند به شوخی کردن که عروس رفته گل بچینه و گلاب بیاره من هیچی نمی گم! چون گل و گلاب زندگی من گل نرگسیه که نیست! که نمی دونم کجاست! و نمیتونم بیارمش ... این حرفا ...

بیشتر بخوانید

این سخت ترین تصمیم زندگی منه پدر! بعضی جاهای زندگی رو آدم باید خودش تصمیم بگیره، تصمیمی که مو لای درزش نره ! ... میشه کمکم کنی پدر ؟! میشه حالا که قراره لباس دامادی به تنم بشه، شما اونو به تنم اندازه کنی؟ میشه محبوب زندگی مشترک مون فقط تو باشی؟! ...

بیشتر بخوانید

قبل تعطیلات، بانک شلوغه و مراجعه کننده زیاد، اما حالا خلوته تقریبا؛ هیچکی در طول روز در بانک رو هم باز نمیکنه! من مسئول باجه ی بانکم؛ آدمی ام که خیلی پول دارم ولی مال خودم نیست! خزانه دارم. ... میگن در دوران طلائی ظهور شما منادی از طرف شما ندا م ...

بیشتر بخوانید

شاید مهربان ترین کلمه عالم عنوان من باشد : عنوان مادر ! من از همان موقع که در وجودم کودکم را احساس کردم انگار آبشار محبت در وجودم ریختند... ... حکایت مهدی علیه السلام و شیعیانش حکایت مادر از فرزند دور افتاده است! خدایا تمام کن این جدایی را، به ح ...

بیشتر بخوانید

معنی انتظار رو یکی مثل من می فهمه... اگر بهار بیاد و با خودش بارون نیاره ... هر زحمتی که کشیدیم بی نتیجه می شه ! ... اینجاست که انتظار بارون، جای خودش رو به انتظار شما می ده مهدی جان ! سلام بهار دل ها و شادی روزگاران ! ...

بیشتر بخوانید

آدمایی مثل من باید یه دل بزرگ داشته باشن قد دریا، یه دل که امواج زیاد غم رو راحت تو خودش حل کنه! همیشه دلمون خوشه که یه پرستار مهربون حواسش به ما هست ؛ پرستاری که به قول خودش در رسیدگی و مراعات حال ما کوتاهی نمی کنه و یاد ما از ذهنش نمی ره! ...

بیشتر بخوانید

وقتی روز اول فروردین باشه و آغاز سال نو، دیگه فرقی نمی کنه آدمایی مثل من خادم حرم مشهد باشن یا کربلا یا نجف یا حتی یه امامزاده ... ...کاش اولین سین هفت سین امسال، سین سلام به مهدی علیه السلام باشه! ...

بیشتر بخوانید

اگه از حد و حدودش نگذری، رسم قشنگیه ! همه کادوهاشون رو می گیرن و میرن دست بوسی باباها... روز پدر مبارک، بابای مهربانم ! ...

بیشتر بخوانید

حالا می فهممت... حالا که پدر شدم... حالا که داستان تمام قصه های کودکیم رو باید خودم سر بچه ام پیاده کنم ! یادمه وقتی با پدرم بیرون می رفتم تو راه برگشت یه بغل خرید می کرد و دم در خونه پلاستیک رو به من می داد... می گفت : بچه مون برای خودش مردی شد ...

بیشتر بخوانید

تازگی ها یه کفتر جدید پرید روی پشت بوم خونه مون... کفتر باز چی از خدا می خواد جز یه طوقی با صفا؟! ... خونه اش با من بود، آب و نونش با من بود... مثل من... ...

بیشتر بخوانید

توی این دنیای پر دردسر اوضاع هر کسی کساد باشه اوضاع ما روانشناس ها خوب رونق داره! ...خشونت، عصبانیت، دعوا، طلاق... آدمایی که وسط اتوبان های شلوغ زندگی گیر کردن و دستشون به جایی نمیرسه! اونایی که پیش من میان، مشکلشون یه چیزه : همه شون تنهان! ...

بیشتر بخوانید

حکایت بعضی شغل ها همینه ؛ یه روزی از سکه می افته ! ... من رئیس یک موسسه خیریه ام و به کمک شما گره از کار مردم باز می کنم... ...

بیشتر بخوانید

مثل اینکه بین خواسته ی دل هامون تا واقعیت وجودمون خیلی فاصله است... خوش به حال اونها که جمعه ها این توفیق را دارند که بگویند ... خوش به حال بچه ها! خوش به حال کوچولوها! خدایا! به حق علی اصغر... ...

بیشتر بخوانید

خیلی از خبرها بیشتر به اسم و تصویر گوینده اش در ذهن مردم می مونه ... خسته شدم بس که گوینده ی خبر بد بوده ام! ...

بیشتر بخوانید

در یک شیشه ی عطر را باز می گذارم تا بوی خوشش جلب کند حال و هوای مشتریان خوش ذوق را ... دیگر مابقی اش دست من نیست! ... کاش من هم هر روز در قلبم را به روی تو باز می کردم! ...

بیشتر بخوانید

یادت باشد... فقط تو نیستی که می خواهی حرف بزنی... قدر فرصتت رو بدون ! ...

بیشتر بخوانید